Friday, October 19, 2012

گنج پنهان درون خود را کشف کن * روانکاوی از استاد و نویسنده توانمند خواجه نوری




روانکاوی
از خواجه نوری
گنج پنهان درون خود را کشف کن
فصل اول
چرا روانکاوی منحصر علاج؛ ترس، تنبلی، تردید، کم روئی، یأس، تندخوئی، ضعف و اراده، بخل و حسادت و خفت های پی در پی شناخته شده است؟

با اینکه تقریبا تمام اشخاص فهیم، در این ربع قرن اخیر، فهمیده اند، که برای سعادت خودشان و سایر افراد بشر، بطور قطع
و یقین هیچ داروئی مؤثرتر و مفیدتر از روانشناسی نیست - با اینکه همه میدانند بدبختی فقط وقتی واقعا بدبختی و دردناک است که در روح خود شخص عذاب ایجاد کند، و با اینکه اکثر باسوادان متوجهند- با اینکه نود درصد اوقات این عذاب های روحی مربوط به احساسات و حالات عصبی خود شخص است، نه عوامل خارج از انسان - با این حال عجیب به نظر میآید که غالب مردم تمام عمر بجستجوی سعادت در دنیا سرگردان باشند و کلیه سعادت را در منحصر جائی که ممکن است یافت شود نجویند! ولی به نظر من زیاد عجیب نیست. زیرا غالب نوشته هائی که ، در این رشته، ترجمه و تألیف شده است، بقدری ابهامات و اشکالات در مطالبشان دیده میشود که هر خواننده غیر متخصص را کسل و مأیوس و فراری میکند - و علت وجود این ابهامات و اشکالات دلائل زیادی دارد که بعضی از آنها را در طی این کتاب ملاحظه خواهید فرمود. بنده وقتی دیدم، با وجود اینهمه اشکالات یأس آور باز هموطنانم بعلت ذوق سلیم و فرهنگ عمیق باستانی، عطش مخصوصی برای درک مطالب روانشناسی  ( و بخصوص روانکاوی)  نشان میدهند، بفکر افتادم، بجای ترجمه یک کتاب و بیان چگونگی یک مکتب روانشناسی، به تفسیر اصول و فروع آن پردازم، و این تفسیر را بقدری ساده و آسان سازم که هر کس بتواند شواهد زیادی از رموز (روانکاوی) در زندگی هر روزی خود ملاحظه کند، یعنی در واقع هر ذیشعوری که سوادی دارد خودش بتواند دائما یک لابراتوار کامل و مجهز روانشناسی باخود داشته باشد، و آن لابراتوار البته وجود خود اوست - بنده سعی خواهم کرد در ضمن تفسیر ساده، کلیدهای متعدد این لابراتوار عجیب را، بتدریج، در اختیار خوانندگا ن بگذارم. ولی از هم اکنون تمنائی دارم که قبول آن بنفع خود شماست. و آن تمنا این است که پس از یافتن کلیدها، و اشتغال به آزمایشهای روحی خودتان و دیگران از استنتاج عجولانه جدا و حتما خودداری فرمائید. یعنی مثل بعضی از پزشکان کم مایه و بی دقت، مثلا هر دلدردی را قولنج یا آپاندیست  تصور نکنید، و هر جوشی را از حرارت نخوانید،  و تا بتشخیص صحیح و مطمئن نرسیده اید نظر قطعی ندهید، خلاصه باخود عهد کنید که هرگز برای خودتان و دیگران نسخۀ مطالعه نشده ننویسید... پس از بیان این مقدمه مختصر و لازم حالا برویم سر مطلب؛
مرض است یا بدی؟

امروز دیگراین مطلب، از لحاظ علمی و فلسفی، ثابت و مسلم شده است، و جای کمترین تردیدی در آن باقی نیست، که (آدم بد وجود ندارد، فقط آدم مریض وجود دارد). اهمیت درک این مطلب بقدری است که بدون مبالغه میشود گفت؛ در دنیا از اول خلفت بشر تا کنون، هیچ کشفی، هیچ اختراعی، به اندازۀ این موضوع در سعادت بشر مؤثر نبوده و نخواهد بود. یعنی روزی که مردم این حقیقت را واقعا درک کنند، و اساس سازمان جامعه، و دستگاههای گرداننده آن،  بر روی این حقیقت مسلم استوار شود، قسمت اعظم رنج ها، بدبختی ها، دشمنی ها و کشمکشها، و مجازات ها تعدیل خواهد شد.  برای اینکه وقتی بر همه معلوم شود که مثلا خست، حسادت، تنبلی، ترس، حیله گری، اجحاف ، یأس، کم روئی، تلون خلق، بی انصافی، عیب جوئی، بیوفائی و صدها عیب دیگر از این قبیل، نتایج منطقی (آزارهای روحی) است و عینا مثل زکام و گلو درد و سوء هاضمه و غیره قابل علاج است؛ آنروز دو نتیجه  قطعی و مهم و مفید حاصل خواهد شد، یکی اینکه خود این اشخاص( مریض) که امروز آنها را (بد) میخوانند، آنوقت با کمال امیدواری بمعالجه خواهند پرداخت، و به نسبت کوششی که در این راه میکنند آدمهای سالم و خوبی میشوند. دوم اینکه مردم به این اشخاص به نظر (بد) با حالت بغض و عناد نگاه نمیکنند. بلکه بنظر (مریض) بیچاره قابل ترحمی خواهند نگریست. و لازم بگفتن نیست که تفاوت این دو نظر و نتایج آن از زمین تا آسمان است؛ چون امروز شما نسبت به آدم خسیس و حسود و عیب جو ( که آدم بدی محسوبش میدارید) با نفرت و عناد مینگرید. ولی اگر او را آدمی مریض و مجبور دیدید (مثلا مثل مریض مسلول) در آنصورت با رقت و ترحم به او نظر خواهید کرد. یعنی عناد، که موجب تمام خشونتها و زشتیهای اخلاق است، جای خود را، در اغلب موارد، به رقت و ترحم که باعث غالب عطوفتها و مهربانی هاست، خواهد داد- هم اکنون در غالب مدارس ملل مترقی، و حتی در زندانها ، همین اصول حکمفرماست و همین رویه را کم کم بکار میبرند، و نتایج بسیار مفیدی از آن میگیرند؛ امروز دیگر وقتی یک بچه ای مثلا تندخو یا بازیگوش یا تنبل است، علمای تعلیم و تربیت میدانند که بیجهت او را مجازات نباید کرد، وبه چشم بچۀ (بد) و منفور نباید نگریست. بلکه، با اصول روانکاوی، باید دید این امراض از چه ناشی شده، وبا تشخیص علل آن به درمان پرداخت. یعنی عینا همانطوری که یک بچۀ سرخکی یا گریپ گرفته را، پس از تشخیص مرض، علاج میکنند، غالب نواقص اخلاقی را هم ، که معلوم شده است مرض قابل علاجی بیش نیست، عینا مثل امراض جسمی درمان میکنند - منتها چون این علم نسبتا جدید است هنوز در تمام دنیا قبولیت عامه پیدا نکرده  و رموز آن بر همه روشن نشده و البته وظیفه نویسندگان بشر دوست است که، این حقایق فوق العاده مفید را هر چه بیشتر منتشر سازند، تا تمام جامعه های دنیا از آن بهره مند شوند.
یک علت دیگری که موجب مقاومت و مخالفت مردم در استقبال این علم سعادت بخش شده، و از سرعت توسعه آن در اوایل امر کاسته این است دکتر فروید (بانی روانکاوی)، با وجود نبوغ غیرقابل انکارش، اشتباهات و تاریکی های عمیقی در تئوریهای اولیه خود داشته، که بعضی از آنها مقاومت و عداوت شدیدی، در مواجهه با معتقدات و تعصبات اخلاقی عامه، ایجاد کرده است.
یکی از مهمترین مستمسک های شعله ور شدن خشم عامه موضوع تئوری (غرائز جنسی) او است که ، به علت صراحت، و به علت مبالغه آمیز بودن بیانش، حتی استادان دانشگاه همدوره او را منقلب و متغیر کرد، تا به حدیکه کرسی استادیش را از او گرفتند، و مقالات و رسالات شکننده بسیاری بر علیه این دانشمند عالیقدر منتشر کردند. وذهن متعصب مردم را به شدت بر علیه روانکاوی فروید برانگیختند. بطوریکه هنوز هم، با وجود پیشرفتهای سریعی که این علم در ظرف بیست سال گذشته نشان داده، باز بسیاری از مردم غیر بصیر تحت تأثیر آن اعتراضات باقی مانده،  ومقاومت و مخالفت شدیدی ابراز میدارند. و حال آنکه بالحس و العیان دیده میشود که امروز در هیچ رشته ای از فعالیتهای اجتماعی نیست که روانشناسی، و بخصوص روانکاوی، فواید غیر قابل انکار خود را اثبات و آشکار نکرده باشد. در مدارس ، د ر آرتش، در تجارت، در سیاست، درکارخانجات، در اسپورت، در خانواده و بطور کلی در هر قسمتی که از این علم استفاده کرده اند فوائد فراوانی عاید بشر شده است. بقول یکی از دانشمندان ( که نامش را فراموش کرده ام) امروز روانشناسی هم عینا مثل برق و تلفن و اتومبیل مورد احتیاج و استفاده تمام مردم است، در تمام کارها و در تمام موارد....



چند توضیح اساسی و لازم
اکثریت مردم آزار دارند.
چند نکته مهم است که در ابتدا باید بین من و شما کاملا روشن شود، ودر مفهوم آنها توافق پیدا کنیم، تا  تفهیم عرایض بعدیم سهل شود؛ اولا - باید دانست، که تأثیر تمدن کنونی دنیا طوریست که بیش از نود درصد مردم، کم و بیش، مبتلا به (آزار) های عصبی علنی یا مخفی هستند، ولو آنهائیکه بنظر کاملا آرام و سالم و بی آزار و با اراده جلوه میکنند، غالبا در باطن، گرفتاریهای روحی شدیدی دارند که فقط علائم بی آزار کوچک و ناچیزی از آنها ظاهر میشود. مثلا یکی از سگ بدش می آید، دیگری از جای شلوغ وحشت دارد، دختری از تنهائی بحال اضطراب میافتد، پسری خود را مجبورا مجذوب مشروب میبیند، یا مجنون وار بدنبال لیلی های بیحساب میدود و هرگز سیر نمیشود، یکی دیگر نسبت به سیگار بی اختیار است، رئیس اداره ای از کمترین تنقید یا مباحثه از جا در میرود، عضو زیردستی، بدون اینکه خودش بفهمد، فحش و ملامت و تحقیر برای خود میخرد، ناطقی در مهمترین موقع نطق همیشه مطالب اساسی موضوع را از خاطر میبرد، یا زبانش به لکنت میافتد، شوهری بر خلاف نیت و میل خودش با زنش یا فرزندش خشونت میکند و بعد پشیمان میشود، مردی هر روز کارش را به فردا میاندازد، و همیشه تا آخرین دقیقه فرصت صبر میکند، یا همیشه در وعده ها دیر میرود، شخصی از تلفن کردن نفرت دارد، دیگری از تاریکی هراسان است، یا بعکس از روشنائی زیاد احساس تشویش میکند، خانمی نسبت به یک دوست یا به مستخدم مخصوصی بغض خارج از حد پیدا میکند و دلیلش را هم خودش نمیداند، و هزارها علائم کوچک دیگر، که در نظر خود این اشخاص و مردم دیگر بسیار عادی و بی اهمیت می آید، و حال آنکه ممکن است این علائم، مثل جوش کوچکی که در صورت و لب ظاهر میشود، گاهی علامت مرض بسیار خطرناکی مثل سفلیس و شانکر باشد. یا از آنهم بدتر اینکه عینا مثل سفلیس، عصبیت هم ممکن است گاهی ابدا علائم ظاهری نداشته  و مزمن شده باشد. خلاصه آنچه مسلم است، و تمام روانشناسان در آن متفقند این است که بیش از نود درصد مردم مبتلا به آزارهای کوچک یا بزرگ روحی هستند، منتها چون این آزارها علنا مزاحمت زیاد ندارند به نظر عادی میآیند، و به همین جهت توجهی به آنها نمیشود. مگر موقعی که حادثه و اتفاق غیر عادی موازنه مصنوعی روحشان را بر هم بزند، و یکمرتبه کارهائی بکلی غیر منتظره از آنها ظاهر شود، آنوقت است که همه با تعجب می گویند هرگز از یک چنین شخص مؤدب و ملایم و مهربانی انتظار نمیرفت که مثلا سوء قصد بجان دیگری یا خود بکند، یا زنش را بقصد کشت بزند، یا برادر مظلوم و مهربانش را بزندان بیفکند، یا دزدی و تزویر کند... لازم به گفتن نیست که فقط روانکاوی میتواند، قبل از ارتکاب این اعمال غیر منتظره، (تمایلات اماره) یعنی دیکتاتورهای درونی او را کشف کند، وخطرات احتمالی را پیش بینی نماید -  اینکه میگوئیم (تمایلات اماره) برای این است که تمایلات عصبی واقعا (اماره) و دیکتاتور هستند، و چنان اختیار را از شخص سلب میکنند که انسان بدون اراده، امر (تمایلات عصبی ) خود را اطاعت و اجرا میکند. روشن ترین نمونۀ این قبیل دیکتاتورهای درونی خشم هائیست که بر خلاف مصلحت و میل شما یکمرتبه سر موضوع کم اهمیتی ظاهر میشود، و گاهی به فحاشی و خشونت میانجامد. صد مرتبه تصمیم قطعی میگیرید که در آن قبیل موارد خشمگین و (عصبانی) نشوید، ولی باز یکمرتبه مثل اینکه قوه مستبد جباری از درون شما بیرون می آید، و اطوار و گفتار شما را بدلخواه خود میرقصاند و عقل شما را موقتا مقهور میسازد تا خشم شدیدی، بر خلاف میل و مصلحت شما، ظاهر کند - دلایل اینکه چرا تمایلات عصبی  قوه دیکتاتوری دارند، و عقل و اراده را مقهور میسازند، و به همین جهت و حقا باید آنها را (تمایلات اماره) نامید بعدا ملاحظه خواهید فرمود.
پس نکته اول که باید بین ما مفهوم شود این است که بیش از نود درصدمردم فعلی دنیا عصبیهای آشکار یا مخفی دارند که ، غالبا چشم مجرب روانشناس، علائم آنها را بخوبی مبیند، ولی گاهی هم هیچ علامت ظاهری دیده نمیشود و مدتی روانکاوی باید کرد تا بوجود آن عصبیها بشود پی برد.
نکته دوم این است که تقریبا تمام (تمایلات عصبی) که میشود آنها را (آزارهای روحی) نیز نامید، امراضی هستند قابل علاج. پس اگر مردی را دیدید که خسیس است، یا عیب جو و ایراد گیر و منفی باف، یا خارج از حد جاه طلبی و قدرت جوئی دارد، یا عطش سیر نشدنی نسبت به زنهای متعدد نشان میدهد، یا مبتلا بانحراف جنسی گردیده است، یا تحمل کوچکترین تنقیدی ندارد، یا گوشه گیر و از مردم فراریست، یا بی شهامت و ترسو است، و غیره  و غیره، بدانید که هیچیک از این صفات غریزی یا ارثی نیست، و تمام اینها را میشود مثل امراض جسمی علاج کرد.
نکته سوم این است که اگر پزشک (روانکاو) در دسترس نباشد (چنانکه متأسفانه در ایران نیست) میشود بوسیله خودشناسی، (علی رغم اعتقاد بعضی از روانشناسان
)، پیش خود به علاج پرداخت.
نکته چهارم این است که تنها خواندن اصول روانکاوی و فهمیدن آن برای علاج آزارهای  روحی کافی نیست، چنانکه خواندن کتاب ورزش انسان را پهلوان نمیکند، و فقط مطالعه کتاب طب، مریض مسلولی را علاج نمی نماید، مگر اینکه با حوصله و دقت بانجام دستورات آن بپردازد - منتها در این مورد باید یک مزیتی را برای روانکای نسبت به خواندن کتاب طب، قائل شد. و آن این است که مطالعه اصول این علم، خود بخود، شما را تا اندازه کمی باعماق تاریک وجود خودتان راهنمائی میکند، و در مطالعه هر یک از اصول (روان پیمائی) قهرا قدری قوی تر میگردید، و قوه مقاومتتان در مقابل تحکمات و خرده فرمایشات (تمایلات عصبی) و نفس اماره قدری زیادتر میشود، و از یأستان کاسته و بر اعتماد به نفستان افزوده میگردد ولو اینکه مقدار خیلی جزئی باشد.
نکته پنجم، که باید خوب روشن شود، این است که بخلاف آنچه مخالفان دکتر فروید، گفته و نوشته اند، روانکاوی بهیچوجه بی عفتی و سهل انگاری را در امور جنسی، تشویق نمیکند. (
گر چه تعصبات خشک را زائل میسازد) بلکه بعکس، با شناساندن علل هرزگی و انحرافات جنسی، و ثبوت ناسالم بودن این تمایلات مبالغه  آمیز نفس اماره، قیافه درخشنده (عشق حقیقی) را، از صدها (عشق بدلی) متمایز میکند، و به همه میفهماند که چگونه انواع شهوات عصبی بظاهر ماسک (عشق حقیقی) بصورت میزنند تا خود شخص و دیگران را بفریبند - تمایلات عصبی، یا بعبارت دیگر شهوات ناسالم،عینا مثل شیادی که لباسهای اهل صلاح را در بر کند، در اکثر اوقات خود را بصورت محبت صادقانه و عشق واقعی در می آورد، و این عمل ، بطوریکه بعدا بتفصیل خواهیم دید، بیشتر برای فریب خود انسان است تا دیگران یعنی عاشق بدلی وقلابی هم، بدون اینکه خودش ملتفت باشد، تقریبا تمام عوامل شوریدگی خود را علائم عشق حقیقی دانسته، و غالبا خود شخص از روی کمال صداقت  تصور میکند که واقعا عشقش حقیقی است. و حال آنکه حادثه کوچکی عشق سوزانش را در لحظه ای مبل به سردی یا خصومت میسازد، و آنوقت خودش از تلون احساساتش متعجب میشود، یا تقصیر را بگردن طرف میگذارد، یا قلب خود را هر جائی میخواند - و فقط روانکاوی است که تمام این ماسک های فریبنده را بر میدارد، و چهره حقیقی شهوات و تمایلات عصبی را نشان میدهد، و حس راستی و صداقت را ، که خلاف تزویر و حیله گری است، در انسان تقویت و تشویق میکند. بنابراین روانکاوی نه تنها هرج و مرج را در غرائز جنسی تشویق نمی نماید، بلکه بعکس صفا و صداقت و راستی را ، در عشق و در کار و در دوستی توصیه میکند و همیشه میگوید علامت سلامت روح قوی و آزاد در این است که انسان آنقدر مقتدر و مستقل شود که بتواند نه خودش را فریب بدهد  نه دیگران را. پس از مدت زیادی روانکاوی و خودشناسی تازه خواهیم فهمید که فریب نخوردن از خود هزار مرتبه مشکل تر از فریب ندادن دیگران است

Sunday, May 22, 2011





برگزیده ای از عکس نوشته های آلبوم اول زندگی